العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)

118

بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)

1 - چون ذو القرنين در مغرب زمين به جائى رسيد كه پس از آن عمارت و آبادانى نبود بديدش آمد كه خورشيد در يك گودال تاريك فرو ميرود و گر چه در واقع چنين نبوده ، چنانچه كسى كه به دريا نشسته بديدش آيد كه خورشيد در دريا فرو ميرود در صورتى كه كناره دريا را نبيند ، جبائى چنين گفته . 2 - غرب زمين مساكنى است كه گردشان دريا است و دورنمائى غروب خورشيد همانها است كه هم گرمند و هم گل آلود چون خره آنها بسيار است ، و اين جمله اشاره بدانست . 3 - اخباريها گفته‌اند : خورشيد در چشمه‌اى پر گرم و پر گل فرو مىشود و اين بسيار دور است ، چون اگر كسوفى را بررسى كنيم كه در ديد اهل مغرب اول شب باشد در ديد مردم مشرق اول روز باشد بلكه آغاز شب ما عصر بلديست و ظهر ديگرى چاشت ديگرى و هنگام آفتابزدن ديگرى و نصف شب ديگرى ، و اين باستقراء و آزمايش معلوم است و ميدانيم خورشيد در همه اين اوقات تابانست و گفتار اينكه در گل و خره فرو شده سخن خلاف يقين است ، و كلام خدا از چنين ابهامى ( تهمتى خ ب ) بر كنار است ، و نماند مگر همان تأويل كه گفتيم و مقصود بيان دورنماى خورشيد است و گفته‌اند در قول خدا « يافتش كه برآيد بر مردمى » يعنى خورشيد بر آيد بر مردمى بىپرده و در آن دو قول است . 1 - كناره دريا بوده و كوهى و چيزى مانع از پرتو خورشيد نبوده براى همين در بر آمدن خورشيد به زير زمين ميرفتند يا زير آب چون تاب گرمى خورشيد را نداشتند و پس از غروب بكسب معاش ميپرداختند برعكس مردم ديگر . 2 - لخت بودند و بىجامه چون جانداران ديگر ، و در كتب هيئت است كه بيشتر زنجيها و ساكنان بلاد نزديك خط استواء چنين هستند ، و در كتب تفسير آمده كه برخى نزد آنها سفر كردند و چون از چين گذر كردند و از آنان پرسيدند جواب گرفتند كه تا مسكن آنها يك شبانه روز است ، گويد و چون نزد آنها رسيدم ديدم هر كدام يك گوش خود را بستر كند و ديگرى را روى خود كشد ، و چون نزديك طلوع